السيد حامد النقوي

412

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

( غلط گفتم ! ) ، تخليط و تلبيسشان لائق تماشاى اولى الابصار است ، كه بر مجرد ادعاى اين معنى كه مراد از ولايت كه از لفظ « مولى » يا « اولى » هر چه باشد ، فهميده مىشود محبت است ، اكتفا فرمودند و بتصريح بيان نكردند ، كه آخر « مولى » را بر كدام معنى حمل مىكنند آيا بر محب يا محبوب ؟ چون ظاهر است كه بر تقدير ارادهء لفظ محب از « مولى » ايجاب محبت جناب امير المؤمنين عليه السّلام بر ديگران ثابت نمىشود ، و بر تقدير ارادهء محبوب از لفظ « مولى » اعتراض عدم ثبوت اين معنى از لغت لازم مىآيد ، لهذا از اين تصريح اعراض كرده مفر خويش در اين صورت فهميدند ، كه حمل لفظ ولايت كه از « مولى » يا « اولى » فهميده مىشود ، بر محبت كردند ، و ندانستند كه بر اين تقدير طرف مقابل خواهد گفت : كه اولا بيان لفظ « مولى » بكنيد كه آن را بر كدام معنى حمل كرده‌ايد ؟ اگر بر محب حمل مىكنيد و مراد از « محبت » محبت جناب امير المؤمنين عليه السّلام براى ديگران است ، پس در اين صورت لزوم محبت ديگران بر جناب امير المؤمنين عليه السّلام ثابت مىشود ، نه ايجاب محبت جناب امير المؤمنين عليه السّلام بر ديگران ، چنانچه شما ادعا مىكنيد . و اگر « مولى » را بر معنى محبوب حمل مىكنيد و مراد از « محبت » محبت ديگران براى جناب امير المؤمنين عليه السّلام است ، پس بايد كه اولا مجىء « مولى » بمعنى محبوب از لغت ثابت سازيد ، و دونه خرط القتاد ؟ ؟ و از غرائب امور و عجائب دهور آنست كه ابن اثير جزرى در « نهايه » نهايت غفول و ذهول را كاربند شده ، كه اولا شانزده معانى براى لفظ « مولى » نقل كرده ، و بعد از آن گفته كه حديث « من كنت مولاه ، فعلي مولاه » بر اكثر اسماء مذكوره محمول مىشود ، حال آنكه بديهى است